الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
394
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
ابن الساعات را ابن خلكان گويد در قاهره ديدم . و جرجى زيدان در آداب اللّغة گويد : رضوان بن محمد كتابى در علم ساعات تصنيف كرد و صورت آلات آن را در آن كتاب كشيده است و كار هر يك و نام آن و جاى آن را به تفصيل ذكر كرده است و نسخهاى از آن در كتابخانهء خديويّه است و چون از حسن نقل كرده است قول او را در اينجا آوردم و گرنه به جرجى زيدان و امثال وى از مؤلّفين عصرى مسيحى براى كمى تدبّر و مسامحه در نقل و قلّت فهم اعتماد ندارم و اغلاط فاحش در كتاب او بسيار است مثلا در قرّاء سبعه كه از همهء چيز معروفترند نام كسانى را نياورده و به جاى آن يزيد بن قعقاع را ذكر كرده است . ( 1 ) مؤلف گويد : صاحب كامل بهايى خبر سهل بن سعد را مختصرتر آورده است و در آن گويد : ديدم سرها را بر نيزهها و سر عباس بن على عليهما السّلام در پيش آنها بود نيك در آن نگريستم گويى مىخنديد و سر امام عليه السّلام پشت همهء سرها و جلوى زنان بود آن را هيبتى عظيم بود و روشنى تابان و محاسنش مدوّر با اندكى سفيدى و به رنگ خضاب شده گشاده چشم ابروها باريك و كشيده ، پيشانى باز ، ميان بينى اندك بر آمده ، لبخند زنان ، ديدگانش گويى سمت افق مىنگريست سوى آسمان و باد در محاسن او افتاده به راست و چپ مىبرد گويى امير المؤمنين عليه السّلام است . ( 2 ) و هم در كامل بهايى است كه : اهل بيت را سه روز بر دروازهء شام بداشتند تا شهر را آيين بستند هر چه تمامتر و به هر زيور و آرايش و آيينه كه بود بياراستند چنان كه هيچ چشم مانند آن نديده بود . آنگاه از مردم شام به اندازهء پانصد هزار مرد و زنان دف زنان بيرون آمدند و امير ان با دف و صنج و شيپور با هزاران مرد و زن و جوانان مىرقصيدند و دف و صنج مىزدند و طنبور مىنواختند و مردم شام به گونهگون جامهها و سرمه و خضاب خويش را آراسته بودند و اين روز چهارشنبه 16 ربيع الاوّل [ 1 ] بود و بيرون شهر از بسيارى مردم مانند عرصهء محشر شده بود در يكديگر موج مىزدند و چون روز بلند شد سرها را به شهر در آوردند و چون وقت زوال شد به در خانهء يزيد بن معاويه رسيدند از بسيارى ازدحام كوفته و مانده و براى يزيد تختى نهاده بودند گوهرنشان و سراى او را به هر گونه زيور آراسته و بر گرد تخت او كرسيهاى زرّين و سيمين نهاده دربانان يزيد بيرون آمدند و آنها را كه حامل سر بودند به سراى
--> [ 1 ] مترجم گويد : در اين روايت شانزدهم ربيع الاول چهارشنبه است و اين هم مؤيد گفتار آن كسان است كه عاشورا را دوشنبه دانند ؛ چون بر حسب زيج روز اول ربيع الاول 61 چهارشنبه است و پانزدهم نيز چهارشنبه و با اين روايت يك روز اختلاف دارد براى اختلاف رؤيت و حساب اما غرهء ربيع الاول سال 60 كه ناسخ التواريخ برگزيده است شنبه بود و شانزدهم يكشنبه مىشود .